پرنده بود و
از رواق سرخِ گل پريد
از آسمانه‏ى خزان و خستگى گذشت‏
در آسمان آرزوى من‏
نوازش نگاه يك ستاره شد.
برآمد از زلال اشكها و آب‏ها
نشست روبروى من‏
كنار زد تمام پرده‏هاى خواب را
چو بغض گريه در گلوى من‏
شكست و پاره پاره شد

/ 0 نظر / 4 بازدید