وقت رفتنه

شهر من  خداحافظ.....باز بايد شهرم رو ترک کنم برم سفر يا...ولی از اونجا هم ميام اينجا .....ميگن سفر انسان سازه ...شما چی ميگين؟؟؟

دعوتتون ميکنم به خوندن آهنگی از داريوش:

اهل طاعوني ي اين قبيله ي مشرقي ام

تويي اين مسافر شيشه يي شهر فرنگ

پوستم از جنس شب ‚ پوست تو از مخمل سرخ

رختم از تاوله تن پوش تو از پوست پلنگ

بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو

يه وجب خاك مال من هرچي ميكارم مال تو

تو به فكر جنگل آهن و آسمون خراش

من به فكر يه اتاق اندازه ي تو واسه خواب

تن من خاك منه ساقه ي گندم تن تو

تن ما تشنه ترين تشنه ي يك قطره ي آب

بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو

يه وجب خاك مال من هرچي ميكارم مال تو

شهر تو شهر قشنگ

آدمهاش ترمه قبا

شهر من شهر دعا

همه گنبداش طلا

تن تو مثل تبر

تن من ريشه ي سخت

تپش عكس يه قلب

مونده اما رو درخت

بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو

يه وجب خاك مال من هرچي ميكارم مال تو

نبايد مرثيه گو باشم واسه خاك تنم

تو آخه مسافري خون رگ اين جا منم

تن من دوست نداره زخمي ي دست تو بشه

حالا با هر كي كه هست هر كي كه نيست داد ميزنم

بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو

يه وجب خاك مال من هرچي ميكارم مال تو

بوی خوب گندم از آلبوم چشم من

منبع  ترانه هاي داريوش

  
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸۳