قطره ای از دريای عشق شاعران

فلک جز عشق مجرايی ندارد
جهان بی خاک عشق آبی ندارد

غلام عشق شو ،کانديشه است
همه صاحب دلان رو پيشه است

جهان عشق است و ديگر زرق سازی
همه بازيست الا عشقبازی

گر از عشق آسمان آزاد بودی
کجا هرگز زمين ، آباد بودی

کسی کز عشق خالی شد فسرده است
گردش صد جان بود بی عشق،مرده است

زسوز عشق خوشتر در جهان نيست
که بی او گل نخنديد،ابر نگريست

  

نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸۱