عشق من

بی همگان به سر شود بی تو به سرنميشود شام سياه اين دلم بی تو سحر نمیشود


نور دو چشمان ترم از رخ همچون ماه تو این دل سرد و تار من بی تو سرر نمیشود


شاه من و نگار من ،ای گل بی مثال من هستی این جهان تويی،بی تو دگر نميشود


خسته این راه منـــــــم،منتظر یار منــــــم گردو غبار خستگی بی تو به در نمیشــــود


هر سحری رسیده ام تا ز خودم سفر کنم عشق دل رمیده ام ، بی تو سفر نمیشــود
  
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٢