پيشکش به پاک ترين عشق دنيا

تقديم به نازنينی که با سر انگشتان عاطفه سنج،پيام دستهای گرم و محبت آميز من را حس ميکند:
قطعات اين يادداشتها بيانگر صديق و نمايانگر صادق سالها ماهها روزان و شبان و ساعت ها و لحظه های بي تاب کننده من است.
ساعتهايی که در کوير زندگی من چراغ روِِييده است نه چراغ که خورشيد.
آن ساعتها و لحظه هايی که گلبوسه ای در جان من بهار آفريده و ابر وداعی چهره ام را با باران اشکی شستشو داده است.
لحظه هايی که برق نگاهم جانم را در آتش کشيده و پيام گرم دستی زندگی بخش توانم بخشيده و سخنی مهر آميز خونم را همانند جيوه ای در رگهايم به تکاپو انگيخته است.
همچنين مولود روزها و شبها و ساعتهايی است که در هاله ی غمي سنگين لبخند از لبهايم گريخته و نگاه انتظارم به راه مانده و نگين اشک در حلقه ی چشمهايم نشسته است.
واژه های اين قطعات را با الماس اشک تراشيده و با شنگرف خون دل رنگين کرده ام و فراز فرازش را با عصب و تار و پود جانم بيکد يگر پِيوند زده ام.
سوگند ياد ميکنم که به دروغ، مهتاب لبخندی را نستوده و از سر ژاژ، بر غمی دروغين اشکی نيفشانده ام.
اين مجموعه،آيينه التهاب ها،سر گشتگی، کام ها و نا کامی ها و ره آورد عمر پر خروش من است،عمری که لحظه لحظه مرا به*موج خيز* حادثه ای کشيد و با شادی و اندوهی تازه و ماجرايی نو آشنا کرد، گويی مرا برای هيجان ها،دلهره ها،اضطرابها،انتظارها و دل تپيدنها مناسب يافته بود.
هيچ گاه ،هيچ کس ندانست که در پشت چهره من چه ميگذرد و با دل توفان زده خويش چه ماجراهائي دارم.
کوتاه سخن: آفريننده اين پديده ها *من* نِستم بلکه عشقی راستين،جانی تأثير پذير، دلی بصفای آيينه ،خلوصی بی پايان در برابر دوست داشتن و عشق ، اندوهی بيکران، آتش عشقی سرکش و بی امان و شکوه زيبايي های بی تاب کننده و شاهکارهای افسونگر آفريننده،
خاق اين قطعات هستند. اين مجموعه را همسنگ زندگی خويش دوست دارم،زيرا رگه های آن چون خط شهاب ،شبهای مرا روشنی بخشيده و چون شعاع زر تار خورشيد در کو چه رگهای روزهای من دويده است.
صادقانه بايد گفت که تارهای جان من بارها و بارها و سالها و سالها با زخمه های عشقی شورانگيز بفرياد آمد و اين مجموعه، طنين ديرپا و موج افکن آن زخمه های متداوم و بی امان است.
آری،عشـــــــــــــــــق، شور عشق و حرارت همين عشق *مجازی* است که هر لحظه در لهيب خويش به *من* و *ما* زندگی می بخشد و اين آتش را هر لحظه فروزان تر می خواهم،زيرا
همین *مجـــــــــــــــــــــــــــاز* سرانجام ما را به *حقيقـــــــــــــت* رهنمون خوهد بود.



خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق
خوشا رسوايي و بد نــــــــامی عشق
خوشا بر جان من هر شام و هــر روز
همه درد و همه داغ و همه ســـــــــوز

  
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸۱