وقت رفتنه

شهر من  خداحافظ.....باز بايد شهرم رو ترک کنم برم سفر يا...ولی از اونجا هم ميام اينجا .....ميگن سفر انسان سازه ...شما چی ميگين؟؟؟

دعوتتون ميکنم به خوندن آهنگی از داريوش:

اهل طاعوني ي اين قبيله ي مشرقي ام

تويي اين مسافر شيشه يي شهر فرنگ

پوستم از جنس شب ‚ پوست تو از مخمل سرخ

رختم از تاوله تن پوش تو از پوست پلنگ

بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو

يه وجب خاك مال من هرچي ميكارم مال تو

تو به فكر جنگل آهن و آسمون خراش

من به فكر يه اتاق اندازه ي تو واسه خواب

تن من خاك منه ساقه ي گندم تن تو

تن ما تشنه ترين تشنه ي يك قطره ي آب

بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو

يه وجب خاك مال من هرچي ميكارم مال تو

شهر تو شهر قشنگ

آدمهاش ترمه قبا

شهر من شهر دعا

همه گنبداش طلا

تن تو مثل تبر

تن من ريشه ي سخت

تپش عكس يه قلب

مونده اما رو درخت

بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو

يه وجب خاك مال من هرچي ميكارم مال تو

نبايد مرثيه گو باشم واسه خاك تنم

تو آخه مسافري خون رگ اين جا منم

تن من دوست نداره زخمي ي دست تو بشه

حالا با هر كي كه هست هر كي كه نيست داد ميزنم

بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو

يه وجب خاك مال من هرچي ميكارم مال تو

بوی خوب گندم از آلبوم چشم من

منبع  ترانه هاي داريوش

  
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸۳

بهار زندگی

بهار با يک روح تازه برای زندگی اومد.

ياد دوستانی که سال قبل در کنارمون بودند و امسال ما رو تنها گذاشتند گرامی بداريم و از خداوتد منان براشون کاميابی و سلامت و سعادت آرزو کنيم و اگر  به رحمت ايزدی پيو سته اند

  براشون از درگاه خداوند غفار طلب مغفرت و آمرزش خواستارِم.

بار الها!

    رسم زندگی کردن را به ما بياموز ،صبر کردن در برابر نا ملا يمات زندگی را به ما بچشان ،والدين و خانواده و دوستانمان را در صحت و سلامت حفظ فرما .

خدايا ! 

آنچنان کمکم کن تا چنان تلاش کنم که هيچ وقت حسرت روزهای از دست رفته ام را نخورم .

نوروزتان پيروز،بهارتون سرسبز، ايام به کامتان شاد.

 

ماه در مياد که چی بشه

میخواد عزيز کی بشه

ماه در مياد چی کار کنه

باز آسمون رو تار کنه

نميدونه تو هستی        

به جای اون نشستی

نميدونه تو ماهی

تو که رفيق راهی

عجب حکايتی شده

فکر تو عادتی شده

که از سرم نميره

که از سرم نميره

عجب روايتی شده

عشقت عبادتی شده

خدا ازم نگيره

خدا ازم نگيره

يک ماه ميخواستم که دارم

ای ماه شام تارم

تويی رفيق راه من

ای غنچه بهار من.

يادشان شاد

عمه جونم ،مهدی لطفی رفيق عزيزم ،رعنا که عزيزم خيلی دوستش داشت.....

و تويی که رفتی و از رفتنت ماهها مي گزرد......

 

  
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ فروردین ،۱۳۸۳

بهار زندگی

  
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸۳

وقت رفتن

وقت رفتن

 

وقت رفتن رسیده بود

و من میرفتم مبهوت                             

همچون قطره اشکی که می لغزید

از آن چشمهای پر صدات           

به بالین آن لبهای پر سکوت

  
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ فروردین ،۱۳۸۳