سلام به همه دوستان خوبم و سلام به تو

عزيزان

من تا اطلاع ثانوی نيستم ممنون ميشم توی اين چند وقت من رو از لطفتون خوشحال کنين و برام بنويسين.

اون جا که رفتم به جای شما هم خوش ميگزرونم.

خيلی دوستتون دارم

و تو رو از همه بيشتر دوست دارم

اگر از سر بريده می ترسيدم            در جرعه عاشقان نبودم        

  
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٢

 

سلام
خيلی دوست دارم بنويسم ولی خيلی خيلی خوابم مياد پس به ياد عشق تقديم ميکنم به تو
  
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٢

 

*بدترين دلتنگی برای هرکسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسيد ...


من از پشت شبهاي بي خاطره
من از زندان غم آمدم
من از آرزوهاي دور و دراز
من از خواب چشمان نم آمدم
تو تعبير روياي ناديده اي
تو نوري كه بر سايه تابيده اي
تو يك آسمان بخشش بي طلب
تو بر خاك ترديد باريده اي
تو يك خانه در كوچه زندگي
تو يك كوچه در شهر آزادگي
تو يك شهر در سرزمين حضور
تويي راز بودن...به اين سادگي
مرا با نگاهت به رويا ببر
مرا تا تماشاي فردا ببر
دلم قطره اي بي طپش در سراب
مرا تا تكاپوي دريا ببر


* زندگي باغي بزرگه

پره از گلهاي تازه

هر كسي يه باغچه از عشق

واسه ي دلش مي كاره   
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ،۱۳۸٢

 

*بدترين دلتنگی برای هرکسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسيد ...


من از پشت شبهاي بي خاطره
من از زندان غم آمدم
من از آرزوهاي دور و دراز
من از خواب چشمان نم آمدم
تو تعبير روياي ناديده اي
تو نوري كه بر سايه تابيده اي
تو يك آسمان بخشش بي طلب
تو بر خاك ترديد باريده اي
تو يك خانه در كوچه زندگي
تو يك كوچه در شهر آزادگي
تو يك شهر در سرزمين حضور
تويي راز بودن...به اين سادگي
مرا با نگاهت به رويا ببر
مرا تا تماشاي فردا ببر
دلم قطره اي بي طپش در سراب
مرا تا تكاپوي دريا ببر


* زندگي باغي بزرگه

پره از گلهاي تازه

هر كسي يه باغچه از عشق

واسه ي دلش مي كاره   
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ،۱۳۸٢

 

you are in each thought I have
And every breath I take.
my feelings are growing stronger
With every move I Make




I LOVE YOU !   

نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ،۱۳۸٢

ديشب



دیشب صدای گریه ام در خواب گم شد
رنگ رخم در چهره ی مهتاب گم شد

ابیات ناب دل که اشکی آتشین بود
در شعرهای روشن سهراب گم شد

گویی نگاهی سرد با من داشت مهتاب
کز سردیش غم در دل بی تاب گم شد

از بس غزل می ریخت بر روی لبانم
در دفتر من شعرهای ناب گم شد

اشک و نیاز و خواهش و عجز و تمنا
از چشم می بارید و در محراب گم شد

تنهاییم چون قایق سرگشته در موج
در های و هوی مبهم گرداب گم شد

تصویر آنشب در میان خاطراتم
در قالب تکراری صد قاب گم شد


  
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ،۱۳۸٢

Love and Fate

They were fated to meet

On the ship of destiny.

As the setting sun thought

About the souls at sea,

They watched it in flight,

Carried by love's wings.

As a kiss sealed their love

The sunset sealed their fate.

  

نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ تیر ،۱۳۸٢

يار دبستانی من......

يار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده اسم منو تو
رو تن اين تخته سياه
ترکه بيداد و ستم
مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما
هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب بد اگه بد
برده دلای آدماش
دست من و تو
باید اين پرده ها رو پاره کنه
کی ميتونه جز من و تو
درد ما رو چاره کنه

يار دبستانی من با من و همراه منی ....

  
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٢

شبهای تنهايی

سلام
سلام به تو ،سلام به اون چشمهای مهربونت،سلام به اون عشق بی مثالت
فقط يک جمله:


نميدونم چمشونت چه رنگيه ، فقط ميدونم خگشل رنگارنگيه
آرزوی بهترين ها رو برات دارم.   
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ تیر ،۱۳۸٢