به خاطر بسپار

1-در قلب خود بنويس هر روز بهترين روز سال است.(امرسون)
2-بد ترين كلمات نمي دانم، نمي توانم ونمي شوداست.(ناپلئون)
3-بگو دشمنانت كيستند؟ تابگويم كيستي.(ميشل فوكو)
4-خطا كردن يك كار انساني است اما تكرار آن يك كار حيواني.(آناتول فرانس)
5-بايد ترسيد نه از مرگ بلكه از زندگي پوچ.(برتولت برشت)
6-انتخاب نكردن خود نوعي انتخاب است.(ژان پل سارتر)
7-براي زندگي فكر كنيد ولي غصه نخوريد .(ديل كارنگي)
8-در دنيا كسي نيست كه وجودش براي كاري بدرد نخورد. (خواجه نظام الملك)
9-از دست دادن اميدي پوچ وآرزوئي محال، خود موفقيت بزرگي است.(ويليام شكسپير)
10-دوست من كسي است كه من مي توانم جلوي او با صداي بلند فكر كنم.(امرسون)
11-نعمتهاي خود را بشماريد نه محروميت ها را.(ديل كارنگي)
12- آدمي بايد از ديگري فراتر رود يا بگذارد كه ديگري از او فراتر رود.(ژان پل سارتر)
13-اگر توانستم فراتر از ديگران ببينم، بدان سبب بود كه بر شانه غولان ايستاده ام.(نيوتن)
14- انسان عاقل فرصتها را مي آفريند و منتظر پيداشدن آنها نمي ماند.(فرانسيس بكن)
15-هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر مي رسد.(موتاسي كارلايل)
16-براي اينكه بدانيم زندگي چقدر كوتاه است، بايد زياد عمر كنيم.(شوپنهاور)
17-كساني كه به اثبات بديهيات مي پردازند، شمع روشن مي كنند كه آفتاب را ببينند.(ارسطو)
18-اگر براي يك اشتباه هزار دليل بياوريم آنوقت ميشود هزار ويك اشتباه.(ابن سينا)
19-استعداد و نبوغ در سلوك شخصيت در طوفانهاي عظيم شكل مي گيرد.(گوته)
20- رنج كشيدن، درس اول زندگي است.(نيچه)
21-هرگز حوصله را از دست ندهيد چرا آخرين كليدي است كه در را خواهد گشود.(سنت اگروپري)
22-به عوض آنكه به تاريكي لعنت بفرستي، يك شمع روشن كن.(كنفوسيوس)
23-با گذشته ات نمي تواني براي آينده ات برنامه ريزي كني.(ادموند برگ)
24-چشم دوختن به ميز، قدرت تميز را از انسان مي گيرد. (دكترسنگري)
25-منشأ همه رنجهاي ما قياس است.(آلبركبمو)
26-هيچ روزي از امروز باارزشتر نيست.(گوته)
27-تصميم شبيه ماهي است گرفتن آن آسان و نگهداشتن آن دشواراست.(الكساندر دوما)
28-ارزش دل به حرفهايي است كه براي نگفتن دارد. (دكتر شريعتي)
29-آنانكه گذشته را فراموش كنند محكوم به تكرار مجدد آنند.(جرج سانتايانا)
30-اگر خاموش باشي كه ديگران تورا به سخن درآورندبهتر از آنكه درحال سخن گفتن خاموشت كنند.(سقراط)

  
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢

عشق من

بی همگان به سر شود بی تو به سرنميشود شام سياه اين دلم بی تو سحر نمیشود


نور دو چشمان ترم از رخ همچون ماه تو این دل سرد و تار من بی تو سرر نمیشود


شاه من و نگار من ،ای گل بی مثال من هستی این جهان تويی،بی تو دگر نميشود


خسته این راه منـــــــم،منتظر یار منــــــم گردو غبار خستگی بی تو به در نمیشــــود


هر سحری رسیده ام تا ز خودم سفر کنم عشق دل رمیده ام ، بی تو سفر نمیشــود
  
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٢

سلام...

سلام...

در نزديک ترين نقطه پرگار
و در دايرهای از نگاهها
می نويسم


ابر سازها را
در رودی از واژه ها
و سعتی از مهر
می نويسم


موجهای پرشور
طغيان کردندتا بشکنند
سد آبی....
می نويسم
*سلام زندگی را*
با گلواژه لبخند


امّا
سنگواره ها نا جوانمردانه
سلام مرا خفه می کنند

می نويسم برايت
تا رها شوم از...


قسم به هر چی عشقه دوستت دارم
  
نویسنده : ساقی ميخانه عشاق ; ساعت ۳:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٢